سلام  خوبین ؟این اولین اپم در سال 1390 هست Computer

امید وارم خوشتون بیاد

حالا بپرین ادامه مطلب

مثنوی

قالبی از شعر فارسی است که دارای ابیات زیادی بوده و برای سرودن داستان‌ها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر بیت دارای قافیه‌ای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی (دو تا دو تا) گفته می‌شود. کلیله و دمنه رودکی و آفرین نامه ابوشکور بلخی از اولین نمونه‌های مثنوی است. از جمله سرایندگانی که از این قالب استفاده کرده‌اند می‌توان از مولانا جلال‌الدین بلخی نام برد که مطالب عرفانی خود را در قالب مثنوی سروده است. جامی و نظامی نیز از دیگر شاعران بزرگ این قالب اند. این قالب شعری خاص زبان فارسی است.[۱]


واژه ی مثنوی از کلمه ی "مثنی" به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می کند. مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

......................الف///////// ...................... الف
...................... ب////////// ...................... ب
...................... ج ////////// ...................... ج
...................... د ////////// ...................... د


از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات طولانی به کار می رود.

خصوصیات مثنوی باعث شده است که داستان ها اغلب در قالب مثنوی سروده شوند. علاوه بر داستان سرایی، برای هر موضوعی که طولانی باشد هم از مثنوی استفاده می شود.

مثلاً در ادبیات آموزشی مثل آموزه های صوفیان هم از قالب مثنوی بهره می برده اند.

سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.

قدیمی ترین مثنوی سروده شده- که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست- مربوط به رودکی است که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

تصویر


نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی

حکایت

یکی گربه در خانه زال بود----- که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر----- غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید---همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن----- من و موش و ویرانه پیر زن

پیوست‌ها:
دانلود این فایل (poem.log)فایل log [ ] وحید دامن ‌افشان 16 Kb ۰۹/۰۹/۳۰ 01:04
دانلود این فایل (poem.pdf)فایل پی‌دی‌اف [ ] وحید دامن ‌افشان 41 Kb ۰۹/۰۹/۳۰ 01:04
دانلود این فایل (poem.tex)فایل سورس [ ] وحید دامن ‌افشان 4 Kb ۰۹/۰۹/۳۰ 01:04
 قالب های شعر عبارتند از : غزل ـ رباعی ـ دوبیتی ـ مثنوی ـ قصیده ـ  ترکیب بند ـ ترجیع بند ـ مستزاد ـ مخمس ـ نیمایی ـ سپید



غزل
غزل یکی از قالب های مشهور شعر فارسی است. حافظ و سعدی در غزل سرایی شهرت جهانی دارند ودر این قالب شاهکارهای را برای ادب جهان آفریده اند. سنایی غزنوی در غزل سرایی وخلق شعر عرفانی وشاعرانی بزرگی بود. مولانا جلال الدین بلخی نیز دفتر بزرگی از غزلیات دارد به نام دیوان شمس تبریزی. شمس تبریزی دلبر وپیر مرداد مولانا بود. واز همین رو دیوان غزلیات خود را با نام شمس آذین بخشید. بیدل دهلوی ، صایب تبریزی و...در غزل سرایی شهرت بخصوصی دارند.
قالب غزل دارای حد اقل پنج بیت وحد اقل اکثر چهارده بیت است. غزل در طول بیت ها دارای قافیه(حرف روی) واحد است ودرکل ، یک غزل یک قافیه دارد. مشهور ترین غزلها در حوالی هفت بیت شکل گرفته است. امروز در افغانستان غزل سرایان خوبی حضور دارند که غزلهای شان از نوآوری، حس وعاطفه قوی وزبان درخور ستایش برخوردار است. در میان غزل سرایان معاصرجوان افغانستان می توان از عفیف باختری، صادق عصیان، شهباز ایرج، سید ضیا قاسم، غلام رضا ابراهیمی و...می توان نام برد
در این جا چند نمونه از غزل های شاعران معاصر را می خوانیم:
نادیا انجمن ( شاعره هراتی که به توسط شوهرش به قتل رسید!)
نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم
من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم
گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشگافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

محمد شریف سعیدی

برف

برف بر رابطه سبز درختان بارید
برف برماه وچراغ و گل وایوان بارید

هفت شهر ِگل ومل ، شد گم وگور از این برف
برف یک هفته نه هفتاد زمستان بارید

ابر می خواست که انگور تکاند بر خاک
آسمان صاعقه زد شیشه سوزان بارید

غنچه می خواست قدم رنجه کند در صحرا
شیشه پاره به سراپای بیابان بارید

خالیی خاطر گلدان ترکی نو برداشت
شیشه پاره به سر پنجره ی جان بارید

چشم سرخی که بدامان افق دوخته بود
شیشه شیشه شد واز سرسر مژگان بارید

خواست برزخم افق مرهم مهری باشد
پنبه زاری که پر از خون شد وباران بارید

#
صبح در آینه حوای جوان می خندید
ظهر گندم به سر حضرت انسان بارید

گوتنبورگ
20060604


زهرا حسین زاده

طرح اقیانوس

رهگذر! در كوچه باغم طعم ریحانی بمان
طرح اقیانوس شب را ماه خندانی بمان

بی نگاهت صبح گاهم سرد و ابر آلوده است
شعلة فانوس این چشمان بارانی بمان

نیل غربت پیش رویم دم به دم طوفانی است
آی موسی! تكیه گاهم در پریشانی بمان


بس كه در یادم تویی دنیای ذهنم شد قفس
تا ابد رویای این گنجشك زندانی بمان

بی تو در دالان تنهایی چه می گیرد دلم
در كنارم تا سحر ای روح نورانی بمان

پیچ و تابم می دهد شلاق هر بیگانه ای
ای حضورت انتهای برده رقصانی بمان

بی صفایت دختر كوهی شبی یخ می زند
مونسم در عصر آدم های سیمانی بمان

جنگل مرداب و مه خواهد شد این بن بست ها
عابر همزاد من! در سهر ویرانی بمان
جوزا ـ 78

قصیده:
قصیده از ماده قصد گرفته شده است. قصیده قالبی از شعرگفته می شود که در آن قصدی خاص مطرح می شود. این قصد ممکن است مدح شخص بخصوصی باشد یاقصد تبیین واقعه یا حادثه یی. قصیده حداقل پانزده بیت دارد وحداکثر می تواند از مرز صد بیت نیز بگذرد. قالب قصیده بیشتر در اشعار کلاسیک قابل استفاده بوده است. شاعران معاصر از این قالب کم تر استفاده می کند. رعایت قافیه ویافتن مضامین با قافیه واحد وآنهم در ابیات زیاد، قابلیبت وتوانایی زیاد وتسلط خاص برواژگان وتمرین وتتبع زیاد درکار شعر می خواهد که کارآسانی نیست. از طرف دیگر چون قصیده با فخامت زبان وقصد وصف شاهان معروف بوده است امروزه کمتر مورد توجه قرار می گیرد. از قصیده سرایان معروف افغانستان استاد خلیل الله خلیلی است.

دوبیتی

دوبیتی که از نام آن پیداست به قالبی که گفته می شود که دوبیت دارد . وزن مشهور دوبیتی همان
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل، است. اما می شود دوبیتی را در دیگر اوزان نیز سرود. از دوبیتی سرایان مشهور یکی هم بابا طاهر عریان است. قالب دوبیتی از حلاوت وروانی خاصی برخور دار است از همین رو دوبیتی های فولکلور وشعر های شفایی توده مردم در این قالب نمود بسیار دارد

یک دوبیتی از زبان مردم:

چه خوش باشد شب مهتاب باشد
مقابل موج های آب باشد
سرم بالای زانویت گزارم
سرم بر زانوی تو خواب باشد


رباعی

رباعی نیز مثل دوبیتی از دوبیت تشکیل می شود وبه عبارت دیگر چهار مصراع دارد. قالب رباعی را گویا حضرت رودکی در شهر غزنی افغانستان به هنگام بازی کردن بچه های کوچه وآهنگ وزمزمه آنها درهنگام بازی کشف کرده است. وزن اصلی رباعی
مفعول ومفاعیل ومفاعیل وفعل
یا
لاحول ولا قوت الا بالله می باشد.
مشتقات این وزن تا نزدیک بیست وزن نزدیک به هم می رسد. از رباعی سرایان فارسی زبان مشهور در دنیا عمر خیام است.این هم یک رباعی از خیام.

ابر آمد وباز برسر سبزه گریست
بی باده گلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تاسبزه خاک ما تماشاگه کیست.


سه رباعی از پرویزکاوه:

باران آمد، بهار رویش را شست
جامش را آب زد، سبویش را شست
انگار پرنده قصه ات را میگفت
آنگاه كه با غزل گلویش را شست

باران آمد، یاد تو با من تر شد
خاموشی و فریاد تو با من تر شد
در دنج ترین كنار این ساحل سرد
میخانه آباد تو با من تر شد

سر كرد مرا و خوب سرداد مرا
مانند درخت بار و بر داد مرا
باران كه سپس غصه خود را بارید
آتش در من فروخت، در داد مرا
( http://www.parwiz.persianblog.com )


مثنوی

مثنوی به قالب شعری گفته می شود که در آن هر دو مصراع باهم قافیه می شود. این قالب در شعر فارسی شهرت بخصوصی دارد. دو دیوان بزرگ شعر فارسی که شهرت جهانی دارد وهردو نیز متعلق به دو شاعری است که در سرزمین ما رشد کرده اند. شاهنامه فردوسی ـ که در دربار سلطان محمود غزنوی سروده شد ـ ومثنوی معنوی مولا نا جلال الدین بلخی هردو در قالب مثنوی سروده شده است. علاوه براینها نظامی گنجوی، ناصرخسرو بلخی نیز در مثنوی شهرت به خصوصی دارند.
در روزگار ما نیز مثنوی با تاثیر پذیری از شعر نو نقش خوبی بازی کرده است وامروز مثنوی های مشهور ومثنوی سرایان مشهوری در قلمرو زبان مان داریم. سید ابوطالب مظفری یکی از قوی ترین مثنوی سرایان معاصراست که فخامت وقدرت زبان وتازگی افق های دیدش شهرتی بخصوصی دارد. در اینجا مثنوی هبوط ِ مظفری را مرور می کنیم


هبوط

خشك در بستر شب ، هرچه علف در خواب است
گوش كن، گوش كن! این زمزمه ای از آب است

باغ را زمزمة آب فرا می‌گیرد
آب، آب، آب... تا آنكه صدا می‌گیرد

خسته از شاخ و بر كاج سبو می‌افتد
سرو تا دیده سراب است فرو می‌افتد

بحر خشكیده و از بادیه كف می‌بارد
مرده خورشید شب از چار طرف می‌بارد
®
در من آن بندی محتوم به جان آمده است
یوسفم از شب زندان به فغان آمده است

آخرین شعلة آن وسوسه ها در تن من
پرسشی از سر شب تا به سحر با من من

چیست این جامة خونین سر چاه افتاده
كیست این مرده كه برگردة راه افتاده

كیست این ماه كه در هاله خود محو شده است
كیست این كوه كه در نالة خود محو شده است

كیست این شیر كه از شور شكار افتاده است
این گل سرخ كه از چشم بهار افتاده است
®
گفت: «انسان» ، چه كسی گفت؟ صدا روشن بود
مثل از كوه فرود آمد یك بهمن بود

گفت: «كوه است، كویراست، ستیغا انسان»
پدرم زمزمه ای كرد: «دریغا انسان»

جسم مجروح بشر برسر راه است آنك
مرده خورشید دگر خانه سیاه است آنك
®
چیست سر منشه مرموز سقوط انسان
پدرم گفت: «چه خوش گفت كه قوت انسان»

«زر چو خندید خدا بنده شود» او می‌گفت:
«آدمی از شكمش گنده شود» او می‌گفت:

نفس گودال حقیراست به پرهیز از آن
گاه چون بیشة شیر است به پرهیز از آن
®
وعلی، راهیی آرامش دریا شده است
فاتح خیبر نفس است كه مولا شده است

این كرامت، نه به او قوم به پیری داده است
خود پدر تیغ به او سهم دلیری داده است

پاس تیغی كه شب خوف به خیبر زده است
شعله افروخته برخرمن كافر زده است

پاس آن آهن تفتیده كه در رزم شگفت
بر دو دست طلب نفس برادر زده است

یا كه در نیمة شبهای جهان نگران
سر به حلقوم زمین برده و پر پر زده است

كوفه دیده است خلیفه، گل و نان در دستش
ناشناس آمده انگشت به این در زده است

كودك از خواب سراسیمه دویده دم در
ببیند چه كسی از شب او سر زده است

تا رسیده است، كبوتر، چه سبكبار اما...
دانه را ریخته آرام، ولی پر زده است
®
فرق محراب، شق از هیبت پیشانی اوست
كربلا، عرصه یك صبح، گل افشانی اوست

قالب های شعری زیاد وگسترده است. اینجا به بقیه قالب های شعری کلاسیک فارسی به صورت مختصر آشنا می شویم.
ترکیب بند:
ترکیب بند به قالبی گفته می شود که یک موضوع عاشقانه یا اجتماعی و... در قالب غزلهای چند گانه تبیین می شود واین غزل ها با یک بیت مستقل که رابطه غزل قبل با بعد را برگزار می کند ادامه پیدا میکند.
ترجیع بند:
ترجیع بند مثل همان ترکیب بند است به این تفاوت که بیت برگزار کننده ارتباط بین غزلهای پیوسته در یک موضوع تنها یک بیت است که در سراسر رابطه ها تکرار می شود.

مستزاد:
مستزاد به قالب شعری گفته می شود که در کنار مصرع های با وزن معمول یک مصرعچه با وزن مختصر می آید وشکل تازه به شعر می دهد.

مخمس:
مخمس یعنی پنج گانه . این قالب برای استقبال از شعردیگران است. شاعر چند بیت از خودش می آورد وبعد بیت شاعر استقبال شونده را در ادامه بیت های خود جا می دهد. خلیل الله خلیلی شاعر نامدار کشور ما استقبالیه ومخمس جالبی برغزل سعدی دارد.

نیمایی:
قالب نیمایی قالب جدیدی است که درطی سده اخیر توسط محمد علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج مازندرانی خلق شده است. در این قالب وزن عروضی وقافیه کلاسیک با تناسبات ومحاسبات جدید حکم فرماست. وزن به اقتضای طبیعت کلام کوتاه وبلند می شود وقافیه نیز به اعتبار پایان بخشی به مطلبی وبه صدا در آوردن زنگی برای انتهای کلامی به کار می رود.

استاد واصف باختری

عقاب از اوجها
چنین گفتند در افسانه های باستان افسانه آرایان
که بابل ، این ابر شهر ـ این سپیدار کهن در جنگل تاریخ ـ
چو شد بر سر زمین های دگر چیره
گل آزرم بر شاخ روان پژمرد سالاران بابل را
و هر یک خویشتن را ایزدی پنداشت
غرور شهروندان نیز از آیین سالاران فزونی یافت
خدا شد خشمگین زین نا به کاری ها
سزایی داد ایشان را شگفتی زا
که ا زآن پس ندانستند
زبان یکدگر آنان
یکی را گر درود گرم بر لب بود
به گوش دیگران دشنام می آمد
به بابل شهر زان پس ابر کین گسترده دامان بود
زبانها در دهان ها چون زبان گرزه ماران بود
روانها زهر خشم و کینه را آگنده انبان بود
جبین ها سوی هم از کینه آژنگین
سرود مهر خاموش و خروش خشم آهنگین
دگر در باغ دلها جز گیاه هرزهء نفرین نمیرویید
سخن از چنگ و دندان بود و هر واژه به زهر آلوده پیکان بود
کنون ای همنوردان ـ همنوردان به شاخ کینه ها پیچیده پیچک وارـ
مگر ما نیستیم آن بابلی سر گشته گان کز خشم و کین نا روا
ـ این میوه های تلخ نخل خامی پندار ـ

ستیزیدیم با هم چون زبان هم نمیدانیم
چه نادان همسرایانیم !
روان ها ـ سینه های از شرنگ رنج آگنده ـ
سخن ها ـ سبزه های خاکسود از سردی پاییزـ
و دلها چون تهی گهواره های کودک امید
چو چاووشان جادو، روی بر شب، پشت بر خورشید
به کاجستان ما گر آتش افگندند
به پادآوای فریاد گیاهان گر غریو باد های هرزه خوان بر خاست
سترون نیست خاک ، این جاودانی چشمه ء زایا
نخواهد بود این زنگار بر آیینه ها پایا
اگر در باغ دلها جز گیاه هرزهء نفرین نمیروید
مپندارید این فرجام رویشهاست
که هر فرجام آغازاست و ره تا بیکران باز است
اگر رهوار از ره خستهء پندار، جز بیراه ، جز تکرار راهی را نمیپوید
چرا آیینه اندوه باید بود
غریوا رود باید شد
شکیبا کوه باید بود
زبونی تکدرخت نا توان را باد
غرور باروررا جنگل انبوه باید بود
عقاب از اوجها فریاد میدارد
افقها نا کرانمند است
زباروی سیاه شهر شب پرواز باید کرد
مباد اهریمن شبهای سنگین پا
درفش خویش را بر واپسین سنگر بر افرازد
مباداین مرغ آتشبال زرین گام
که دارد لحظه های زند ه گانی نام
زلرزان شاخهء عمر سپنج ما کند پرواز
مبادا چون گل خشکیده بگذارند مارا در میان برگهای دفتر تاریخ
مبادا بر فروزان آتشی کز هیمهء پاک روان ما بود روشن
فتد خاکستر تاریخ
که گر خاموش شد این تابناک آتش
نباشد واژهء امید را آرش
شبستان گسستن را اگر از چلچراغ باز پیوستن فروغی بود
زخون خویشتن ـ این شبنم برگ گل هستی ـ
نگین سرخ بنشانیم بر انگشتر تاریخ
کابل ـ 1351
(http://www.atiban.com/article.aspx?id=270 (

شعر سپید:
این قالب بعد از نیما توسط احمد شاملو پیشنهاد وپذیرفته شد. در این قالب وزن عروضی رعایت نمی شود وبه جای آن موسیقی درونی کلام وموسیقی کناری به جد گرفته می شود. قافیه همچنان به عنوان یک جزو پیوند دهنده مصرع ها وایجاد گر انسجام در کلام مورد بهره گیری قرار می گیرد.

محمدصادق دهقان


به تو بازگشتم دختر كابل!

دریا را مچاله می¬کنم
و نگاهِ تو را:
«ما کشوری محاط به خشکی که ...»
تو مستانه می¬آیی و می¬روی
بی¬معناترین مفهومِ «فعل» و «نهاد»ی که تو هستی
و با من در یک گلیم می¬نگنجی
حتا اگر پری¬شادختِ غزل¬هایم باشی.
پای رفتنم تاول زده است؛
این فصل چندم بمباران است؟
تکرارِ هُرمِ پرفریبِ بهشت
در لابه¬لای تکانِ پرچم¬های UN
بر ویرانه¬های شهر
و تو حرفِ تازه¬ای برای گفتن نداری.
I LOVE YOU را تُف می¬کنم بر سرِ جهان
بی¬ آن¬که گرد و خاکی از گورِ «لیلی» برخیزد
«خوش پیر شوی ای یار جوان» (1)
دشنه¬ی صدایت را به گرده¬ام فرو می¬کنی بی¬محابا
و تنها «صدای توست که می¬ماند».(2)
آسمان این¬جا آبی¬تر است بی¬گمان
که استخوان¬ها، شعله¬ورند در باد
و لنگوته¬داران(3)
هنوزاهنوز خون¬شان، رنگین¬تر
که صلح را کاغذپیچ معامله می¬کنند؛
این¬بار
نادیده، ما را می¬شناسند
و هیچ نمی¬خواهند حتا یک قرصِ نان
شاید می¬دانند سفره¬ی تو کمی محجوب است.
به من بگو: آیا هنوز فکر می¬کنی کشورِ ما محاط به خشکی است؟
ما که جهان را در خانه داریم
بی آن¬که در کوی و برزن¬ها بمیریم
با دلی گرفتارِ سرنوشتیِ بی سرانجام
و تو هنوز مستانه¬ترین دختر کابلی
در انبوه سرگردان¬ها.
راستی، خواب دیدم _ خدا به خیر کند _
به شمالی، زنِ قوماندان(4) شدی
سِل گرفتی و ...
نه ... نه... هرگز...
به آب می¬گویم خوابم را.
می¬گذرم از کوچه¬های بی سر و ته شهر
در این سراچه¬ی ویران
که کاخ¬های کوچک سر بر آورده¬اند
تو را به خیمه می¬کشانم، بی¬صدا
بر اورنگ عاشقیِ خویش می¬رقصیم و می¬خوانیم
از اقیانوس¬های خالی،
سرشار از فسیلِ ماموت¬ها،
بی¬رنگ¬تر از گیسوانت؛
تو اما خدایگان را می¬فریبی به آوای چگورت.
آخر سر
در آغوشت می¬میرم عاشقانه
بی آن¬که خبردارت کنم خاتون!
تو برمی¬خیزی
یله در باد، لابه¬لای جماعت می¬گریزی
در امتدادِ خطی ناتمام؛
دست و پا زدن¬هایم بی¬نتیجه می¬ماند
و در آخرین نگاهت غرقه می¬شوم...
آه... نامِ کتابِ شعرم را یافته¬ام:
«کابل؛ منگنه¬ای به وسعتِ جهان».

1-یکی از آهنگ¬های فرهاد دریا، آوازخوان مشهور افغانستان.
2-نگاهی به شعر بانو فروغ فرخ¬زاد.
3- لنگوته: دستار، عمامه. لنگوته داران: دستار داران.
4- فرمانده نظامی.
( http://www.atiban.com/article.aspx?id=400 )