سلام  امروز اخرین پست ادبیاتو اپیدم راجب ارایه ها

 امشب عیده امید وارم سال خوبی داشته باشین

عیدتون مبارک ان شاء الله سال با موفقیتی داشته باشین

حتما ادامه مطلبو ببینین

در اینجا در خصوص آرایه های ادبی به اختصار مطالبی آورده میشود:

1- تشبیه : نشان دادن همانندی بین دو یا چند پدیده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:
اركان تشبیه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبیه – وجه تشبیه

مثال:
بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه
1- تشبیه انواع مختلف دارد:
تشبیه بلیغ : دو ركن ادات تشبیه و وجه تشبیه حذف می شود .
تشبیح بلیغ اسنادی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است – قدش ، سرو است .
تشبیه بلیغ اضافی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم – درختِ دوستی – قدِ سرو .
2- استعاره : به كار بردن كلمه در غیر معنی اصلی .
استعاره مصرحه : تشبیه بلیغی است كه مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبیه ادعای همانندی دو پدیده است ولی استعاره ادعای یكسانیِ آنها است .
مثال:
سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد

بت استعاره برای یار زیبای شاعر است

3- مجاز : به كار بردن واژه در غیر معنی اصلی آن است به شرط آن كه نشانه ای ، را به معنی غیر اصلی راهنمائی كند كه این نشانه را قرینه می گویند .
هر استعاره ای ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .
پیوند و تناسبی كه معنی حقیقی و مجازی را به هم مربوط می سازد علاقه نامیده می شود .

مثال:
طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)
 

4- كنایه :سخنی كه دارای یك معنی ظاهری و نزدیك به ذهن و یك معنی باطنی و دور از ذهن باشد و منظور، معنی باطنی و دور از ذهن باشد كنایه است .

مثال:
نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است

5-سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پایانی دو جمله یا بیشتر گفته می شود .
مثال:
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )
سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.
هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را
تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند.
 
6-موازنه: هرگاه دو مصراع یا دو جمله تقریباً همه كلمات به ترتیب با هم سجع متوازن( کلمات پایانی جمله ها هم وزن باشند ولی واج های پایانی آنها مانند هم نباشد)باشند موازنه می نامند.
مثال:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود // جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت // وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم // ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم

7- ترصیع: هرگاه دو مصراع یا دو جمله تقریباً همه كلمات به ترتیب با هم سجع متوازی( کلمه های پایان جمله ها هم وزن باشند و واج پایانی آن ها نیز یکی باشد) باشند ترصیع می نا مند .
مثال:
برگ بی برگی بود ما را نوال // مرگ بی مرگی بود ما را حلال
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست // ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست
 
8- جناس : یكسانی یا شباهت قابل توجه دو واژه یا بیشتر است در تلفّظ و اختلاف در معنی
کلماتی که پدید آورندۀ جناس اند ارکان جناس نامیده می شوند
گاهی اركان جناس در تلفظ كاملاً یكسان و فقط تفاوت معنی دارند .
گلاب است گویی به جویش روان // همی شاد گردد زبویش روان
روان(جاری) و روان(روح و جان)ارکان جناس اند که تلفظ یکسان و معنی متفاوت دارند
انواع جناس:
جناس تام :یکسانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج ها ست
خرامان بشد سوی آب روان // چنان چون شده باز یابد روان
جناس ناقص حركتی :هرگاه اختلاف تلفظ دو یا چند کلمه تنها در مصّت کوتاه باشد ما نند: بُرد و بَرد – گِرد و گَرد – مِهر و مُهر
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند// به دشت( پُر )ملال ما پرنده( پَر ) نمی زند
جناس ناقص اختلافی : هرگاه دو کلمه یا بیشتر در یک صامت یا مصّت بلند اختلاف تلّفظ داشته باشند مانند :شمع و جمع – رفیق و شفیق – شیر و سیر – چاه و جاه
هر تیر که در (کیش) است گر بر دل( ریش) آمد// ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربانها
جناس ناقص افزایشی : اختلاف دو واژه یا بیشتر است در معنی و تعداد حروف مانند:رنج و مرنج – قدم و مقدم – دست و دوست
شادی مجلسیان در (قدم ) و (مقدم) توست
 

9- اشتقاق : استفاده از واژه های هم ریشه كه سبب می شود واج های آنها به یكدیگر نزدیك باشند آرایه اشتقاق نامیده می شود . مانند : دیده و دیدار – بینا و بینندگان – لطف و لطیفه .
مثال:
موج زخود «رفته» ای تند خرامید و گفت// هستم اگر «می روم» گر « نروم» نیستم
به «لطف »خال و خط از عارفان ربودی دل//« لطیفه» های عجب زیر دام و دانه ی توست
10- تكرار : هرگاه كلمه ای دوبار یا بیشتر در كلام بیاید به گونه ای كه برموسیقی درونی بیفزاید و تأثیر سخن را بیشتر كند تكرار نامیده می شود .
مثال:
اشك چون دریا و غم طوفان اشك دل بود كشتی و سرگردان اشك

11- تصدیر : اگر واژه ای در آغاز و پایان بیتی تكرار شود ، در اصطلاح ادب تصدیر نامیده می شود .

مثال:
قدم باید اندر طریقت نه دم كه اصلی ندارد دم بی قدم
سعدی به روزگاران مهر نشسته بر دل بیرون نمی توان كرد الّا به روزگاران
12- مراعات نظیر : استفاده از واژه های یك مجموعه كه با هم تناسب دارند . تناسب بین واژه ها می تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهی ..... باشد .
مثال:

اشك چون دریا و غم ، طوفان اشك // دل بود كشتی سرگردان اشك
غم و دل و اشك و دریا و طوفان و كشتی مراعات نظیرند
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین// خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
بیستون، شیرین، فرهاد مراعات نظیرند

- مراعات نظیر ، پركاربردترین آرایه در شعرو نثر فارسی است
- همواره اركان تشبیه ، مراعات نظیر هم محسوب می شوند
- آرایه تضاد ، مراعات نظیر نیز به حساب می آید

 تلمیح : هرگاه به حدیث ، داستان ، خاطره ، آیه ، شعر ، ضرب المثل و هر موضوع دیگری كه اغلب مردم از آن سابقه ذهنی دارند – اشاره شود آرایه تلمیح پدید می آید .
مثال:

- از خدائی كمك بخواه كه آتش را گلستان می كند
- ما قصه سكندر و دارا نخوانده ایم // از ما به جز حكایت مهر و فا مپرس
- گفت آن یار كزو گشت سردار بلند // جرمش این بود كه اسرار هویدا می كرد

14- تضمین : آوردن آرایه – حدیث – مثل یا بیتی از شاعر دیگری است در اثنای كلام

مثال:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد // که رحمت برآن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه کش است»// «که جان دارد و جان شیرین خوش است»
بیت دوم از فردوسی است و سعدی عیناً آنرا در شعر خود تضمین کرده است
معمولاً شعر یا جملۀ تضمین را در «» قرار می دهند


15- تضاد : كاربرد كلماتی در سخن است كه معنی آنها متضاد است مانند : نیكی و بدی – درویش و غنی – خواب و بیداری – قناعت و حرص – سپید و سیاه .
مثال:
بسیار سیه سپید کرده است// دوران سپهر لاجوردی
16- تناقض : نسبت دادن دو حالت و ویژگی متضاد به یك پدیده است . مانند : سیر ِگرسنه - خاموش ِگویا .
مثال:
چیست این سقف بلند «ساده بسیار نقش » // زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
طنز یعنی «گریه کردن قاه قاه»// طنز یعنی «خنده ی پر اشک و آه»

17- حس آمیزی : آمیخته كردن دو یا چند حس است در كلام كه با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن می افزاید و سبب زیبایی آن می شود . مانند : دیدی چه گفت – بوی تلخ – قیافه بامزه – برخورد سرد
مثال:
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیری
شعر تر شیرین آمیختگی حواس شنوایی، لامسه و چشایی
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر// یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا:آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی
 

18- ایهام : آوردن واژه ای با حداقل دو معنی قابل قبول كه یكی نزدیك به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد .
مثال:
خانه زندان است و تنهایی ملال // هر كه چون سعدی گلستانش نیست
گلستان به دو معنی باغ و كتاب گلستان سعدی است
هر كا و نكاشت مهروز خوبی گل نچید // در رهگذار باد نگهبان لاله بود
لاله به معنی گل لاله و چراغ لاله است
نرگس مست نوازشگر مردمدارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد
نرگس مست مردم دار : چشمی كه دارای مردمك است و خوش رفتار با مردم .
استاد مسلم ایهام حافظ است

18- ایهام تناسب:آوردن واژه ای است با حداقل دومعنی كه تنها یك معنی آن مورد نظر است و معنی دیگر با برخی واژه ها ی كلام تناسب و مراعات نظیر دارد
19- مثال:

هركاو نكاشت مهر وز خوبی گلی نچید // در رهگذارباد نگهبان لاله بود
گل لاله با كاشتن،گل ،چیدن،باد، مراعات نظیر است
از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه // زیر پی پیلش بین مات شده ی نعمان
رخ= چهره و مهره ای در شطرنج
پیل= فیل مهره ای در شطرنج
اسب ،پیل ،رخ،پیاده،مات مراعات نظیر اند
19 -لّف و نشر:دویا چند واژه در كنار هم در یك بخش كلام آورده شود و توضیح مربوط به آن ها در بخش دیگر آورده شود
مثال:

افروختن وسوختن و جامه دریدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت
ای شاهد افلاكی در مستی و در پاكی من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا مانی
ای شاهد افلاكی من در مستی به چشم تو می مانم و تودر پاكی به اشك من می مانی
در مستی و ودر پاكی (لّف) و من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا مانی (نشر مرتب )است
20- اغراق:هرگاه وجود حالتی یا صفتی را برای كسی یا چیزی بیان كنیم كه محال یا بسیار غیر عادی باشد اغراق پدید می آید
اغراق مناسب ترین اسباب برای تصویر یك دنیای حماسی است ،بنابراین از آن در شاهنامه وآثار حماسی دیگر بسیار استفاده شده.
مثال:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران // كز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران
مانند ابربهار گریستن وگریه ی در آلودی که حتی سنگ را هم به ناله وا می دارد بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمی در این ره،صد بحرآتشین است // دردا كه این معما شرح و بیان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است.
 
روش تسجیع
تسجیع، یکی از روش هایی است که با اعمال آن، در سطح دو یا چند کلمه (یک جمله) یا در سطح دو یا چند جمله (کلام) موسیقی و هماهنگی به وجود می آید و یا موسیقی کلام افزونی می یابد.
مدار بحث تسجیع، در نکته ی تساوی یا عدم تساوی هجاها و همسانی یا عدم همسانی آخرین واک اصلی کلمه (رَوی) است. بحث سجع، کلی تر از قافیه است. علاوه بر این اصطلاح قافیه را فقط در مورد اواخر ابیات شعر به کار می برند؛ حال آن که سجع در نثر و در حشو شعر هم واقع می شود.

الف – روش تسجیع در سطح کلمه
حدود : حداقل دو کلمه و حداکثر چند کلمه در یک جمله.
به مصادیق تسجیع در سطح کلمه، سجع می گویند. سجع بر سه گونه است:
1) سجع متوازی 2) سجع مطرف 3) سجع متوازن
 
سجع متوازی
و آن با تغییر دادن صامت (تمام حروف به جز آ- ای- او- اَ- اِ- اُ ) نخستین در کلمات یک هجایی حاصل می شود (بقیه ی واک های هجا تغییر نمی کند): مانند: بار bār کار kār و یا تغییر نخستین صامت هجای قافیه (یعنی هجایی که دربر دارنده حرف رَوی باشد) در کلمات چند هجایی است .
be-rast برست / be-bast ببست / še- kast شکست
نکته: تساوی هجای کلمات سجع از نظر عدد و کمیت (کوتاهی و بلندی ) اجباری است:
مرفوعه Marfu?e / موضوعه Mawzu?e
پس فرق سجع متوازی از نظر ساختار با قافیه این است که در قافیه فقط صحت هجای قافیه شرط است و تساوی هجاهای کلمات قافیه شرط نیست؛ حال آنکه در سجع متوازی تساوی همه هجاهای کلمات مسجع از نظر عدد و کمیت نیز شرط است. مثلاً قافیه کردن شکست و ببست درست است اما اطلاق سجع متوازی به آنها صحیح نیست.
تبصره1: اگر کلمه چند هجایی باشد می توان در هجای قافیه، صامت نخستین را تغییر نداد: پرواز / آواز. در این صورت گاهی در هجا یا هجاهای ماقبل هجای قافیه، نخستین صامت را تغییر می دهند:
شمایل ša-ma-yel / قبایل a-bā-yelע
تبصره2: واضح است که هجای نخستین دو کلمه می توانند کاملاً همسان باشند و فقط صامت نخستین ِ هجای دوم متفاوت باشد مثل، گلنار/ گلبار. گاهی ممکن است در وسط یکی از این کلمات یک مصوت کوتاه e (کسره اضافه) آمده باشد.
در این صورت به آن محلق ِ به سجع متوازی می گوئیم (زیرا تساوی هجاها به هم می خورد):
ای جویبار راستی از جوی یارماستی بر سینه ها سیناستی بر جان هایی جانفزا
مولانا
تبصره3: همان طور که در علم قافیه گفته شده است، گاهی به ضرورت، همسانی صامت ماقبل آخر (حرف قید) در هجای CVCC رعایت نمی شود:
حسن hosn / یمن yomn ، ورد vard / کند kand، درست do-rost / درشت do-rošt
همچون اسکندری به یمن لقا همچون پیغمبری به حسن خصال
(رشید وطواط)
از زمین گویی بر آوردند گنج شایگان در چمن گویی پراکندند درّ شاهوار
(امیر معزی)
تبصره 4: در کتب سنتی از دو مورد بدیعی به نام های جناس مضارع و لاحق یادکرده اند که از نظر ساختار، همین سجع متوازی است. در این کتاب ها بین خالی و حالی یا سراب و شراب جناس مضارع است، زیرا صامت های آغازین آنها که از نظر نقطه با یکدیگر فرق دارند قریب المخرجند (یعنی محل تولید صدای آنها در داخل دهان، دو جای مختلف است). مثلاً بین زحمت و رحمت جناس لاحق است، زیرا صامت نخستین آنها که از نظر نقطه با هم فرق دارند بعید المخرجند.
و ز آنجا رخت بربستند حالی زگل ها سبزه را کردند خالی
(خسرو و شیرین نظامی)
پیداست که ذهن به اختلاف نقطه توجه نخواهد کرد؛ بلکه آن چه توجه را جلب می کند هماهنگی بین این کلمات است. باری بدیع نیز مانند عروض و قافیه از علوم مسموعات و موسیقی است نه مکتوبات و نقاشی.
در بحث جناس مضارع و لاحق تکیه بر قریب المخرج بودن یا نبودن صامت های نخستین است، اما این بحث غالباً با بحث نقطه دار بودن حروف در هم می آمیزد.
در کتب سنتی گفته اند که اگر بین دو کلمه فقط اختلاف نقطه باشد مثل : خط/ حظ، بساط/ نشاط، پیکر/ بتگر (اختلاف نقطه در حروف اول و دوم) یا: بتاختم/ بباختم (حرف دوم)، یا: بار/ باز (حرف آخر) یا: درست / درشت (حرف سوم ) به آنها جناس خط یا جناس تصحیف و مصحّف گویند.
این موارد هم که در آنها اختلاف در هیئت املایی دیده می شود غالباً جزو سجع متوازی هستند، یعنی ارزش هنری آنها در هماهنگ بودن آنهاست(حوزه مسموعات) نه در اختلاف نقطه (مکتوبات). هنگامی که سعدی می گوید:
مرا بوسه جانا به تصحیف ده که درویش را بوسه از توشه به
خود به اختلاف نقطه در بین بوسه و توشه راهنمائی کرده است و گرنه ذهن فقط هماهنگی بین بوسه و توشه را درمی یابد.
این گونه مسائل از آنجا پیدا شده که در رسم الخط قدیم بسیاری از حروف از قبیل ب، پ، ج، چ، س، ش ... را از نظر نقطه یکسان می نوشتند و خواننده از روی قرائن، حروف بی نقطه یا کم نقطه را باز می خواند. امروزه که مساله تصحیف منتفی است و اشتباه در همجنس پنداری حروف و کلمات از نظر نقطه پیش نمی آید، این اسم های متعدد نیز بی مورد به نظر می رسد و بهتر است این مثال ها را سجع متوازی و سجع متوازن بخوانیم.
تبصره 5: اگر دو سجع متوازی در جمله ای در کنار هم قرار گیرند صنعت ازدواج به وجود می آید:
اگر رفیق ِ شفیقی درست پیمان باش (حافظ)
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق (سعدی)
شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز نظر به روی تو کوری چشم اعدا را
(سعدی)
 
تشبیه
 
  تشبیه، از ریشه عربی « شبه» و مصدر متعددی به معنای مانند کردن می باشد.
  در اصطلاح فن بیان و بدیع، مانند کردن چیزی است به چیز دیگر در صفتی در شعر یا متن ادبی.
  در زبان عربی ابتدا شیوه‌های بلاغت به هم آمیخته بود و بعد به سه شاخه جداگانه (معانی، بیان و بدیع) تقسیم شد. در این تقسیم‌بندی تشبیه در شاخه بیان قرار می‌گیرد. در زبان فارسی بیشتر فنون بیان (از جمله تشبیه) و قسمتی از مباحث مربوط به معانی را در بخش بدیع (سخن آرایی) آورده‌اند و به همین علت در زبان فارسی تشبیه از اصطلاحات مشترک فن بیان و بدیع است.
 
ارکان تشبیه: 
  تشبیه دارای چهار رکن یا بنیان است که به مجموع آنها «ارکان تشبیه» گفته می‌شود:
1. مشبه؛
2. مشبه به؛
3. ادات تشبیه؛
4. وجه شبه.
  برخی غایت و هدف از تشبیه را نیز جزو ارکان تشبیه آورده‌اند.
  هدف و خواست سخنور از تشبیه گوناگون است؛ مانند: بیان امکان مشبه، بیان حال او یا میزان شدت و ضعف صفت در آن، ستایش یا نکوهش مشبه، برتری دادن مشبه بر مشبه‌به و نشان دادن اهمیت و مشبه‌به و دلیل دل بستگی و یا نیاز به آن.
 
انواع (گونه‌های) تشبیه:
     گوناگونی تشبیه غالباً بر اساس گوناگونی ارکان تشبیه است:
 
  گوناگونی بر اساس دو طرف تشبیه: ممکن است دو طرف تشبیه (مشبه و مشبه‌به) هر دو حسی باشند یا عقلی، یا یک طرف ‌ حسی باشد و طرف دیگر عقلی و یا به عکس؛ نیز ممکن است دو طرف تشبیه، مرکب یا مفرد باشد.
 
  گوناگونی بر اساس وجه شبه: حسی یا عقلی (غیر حسی) بودن وجه شبه، مفرد یا مرکب بودن آن، ذکر یا عدم ذکر وجه شبه در تشبیه.
 
  گوناگونی براساس ادات تشبیه: به لحاظ آمدن یا نیامدن ادات تشبیه در کلام.
 
  تشبیه وهمی: تشبیهی که مشبه‌به آن وجود خارجی نداشته باشد:
          یکی نیزه تیر برداشت گیو    
                             چو دندان غول  و چو چنگال دیو
                                                                (سنا)
  غول و دیو و دندان و چنگال آنها وجود خارجی ندارد.
 
  تشبیه خیالی: در صورتی که اجزا مشبه به هر کدام به تنهایی وجود خارجی داشته باشند اما صورت نهایی، برآمده از توهم و تخیل گوینده است:
         شبی تیره مانند دریای قیر       
                               نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
                                                                (فردوسی)
  دریا به تنهایی و قیر به تنهایی در خارج وجود دارند اما، صورت نهایی یعنی دریای قیر وجود خارجی ندارد.
 
  تشبیه مفرد به مفرد: دو طرف تشبیه هر دو مفرد باشد:
         چون پیرهنت گرفته‌ام تنگ بر بر  
                                برنارم همچو دامن از پای تو سر
                                                       (مسعود سعد سلمان)
 
  تشبیه مرکب به مرکب: آن است که دو طرف تشبیه دو چیز یا بیشتر باشد:
          سر از البرز، برزد قرص خورشید
                                چو خون آلوده دزدی ز مکمن
                                                           (منوچهری)
 
  تشبیه مطلق یا صریح: آن است که چیزی را بدون هیچ قید و شرطی به چیزی دیگر تشبیه کنند:
          شبی خوش همچو روزت شادمانی
                                  بهاری همچو ایام جوانی
                                                                   (سنا)
 
  تشبیه مشروط یا مقیّد: آن است که چیزی را به چیزی مانند کنند با شرط و قید:
          به ماه ماندی اگر نیستیش زلف سیاه
                              نه زهره ماندی اگر نیستیش مشکین خال
                                                       (استغنایی نیشابوری)
 
  تشبیه تفصیل: آن است که پس از تشبیه، مشبه را بر مشبه به‌ برتری دهند یا آنکه به جای ادات تشبیه کلماتی به کار ببرند که نشان دهنده برتری مشبه باشد:
          خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
                                 طوبی غلام قد صنوبر خرام اوست
                                                           (سعدی)
 
  تشبیه جمع: یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند:
           لب توست یا چشمه کوثر است
                                  عقیق است یا خود نی شکر است
                                                                        (سنایی)
 
  تشبیه تسویه: عکس تشبیه جمع؛ یعنی چند چیز را به یک چیز تشبیه کنند؛ و بهترین تشبیه تسویه را آن دانسته‌اند که گوینده چیزی از خود و چیزی از محبوب را به یک چیز تشبیه کنند:
           مانا عقیق نارد کس از یمن
                                 همرنگ این سرشک من و دو لبان تو
                                                (منصور منطقی رازی)
 
  تشبیه اضمار: گوینده تشبیه را به گونه‌ای بیان کند که ظاهر سخن به تشبیه شباهتی نداشته باشد:
          به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنند  
                                   که مرده‌ایم ز داغ بلند بالایی
                                                                 (حافظ)
 
  تشبیه ملفوف: چند مشبه و مشبه به بیاورند؛ بدین ترتیب که اول همه مشبه‌ها و بعد از آن همه مشبه‌ها را ذکر کنند:
          از عارض و روی و زلف داری  
                                 طاووس و بهشت و مار با هم
                                                             (خاقانی)
 
  تشبیه مفروق: مقابل تشبیه ملفوف است یعنی چند مشبه و چند مشبه‌به باشد و هر مشبه‌به پس از مشبه خود بیاید:
          مهر او آب و کین او آتش  
                               خشم او درد و عفو او درمان
                                                      (مسعود سعد سلمان)
 
  تشبیه مجمل: آن است که وجه شبه در تشبیه نیاید:
          بیار آن می‌ که پنداری روان یاقوت نابستی
                              و یا چون بر کشیده تیغ، پیش آفتابستی
                                                         (رودکی یا امیر معزی)
  تشبیه مفصل: وجه شبه در تشبیه بیاید:
         که را رسد که کند عیب دامن پاکت 
                           که همچو قطره که بر برگ گلی چکد پاکی
                                                                                 (حافظ)
  بسیاری معتقدند: دو چیز که به یکدیگر تشبیه می‌شوند، هر چه از نظر وجه تشابه از یکدیگر دورتر باشند، تشبیه زیباتر است و برخی بر این باورند که صفات مشترک بین این دو هر چه بیشتر باشد، تشبیه زیباتر است و به عقیده برخی دیگر شرط خوبی تشبیه، وجود خارجی یا قابل عکس کردن آن یا دوری و نزدیکی دو سوی تشبیه به هم از نظر وجه تشابه نیست بلکه ملاک زیبایی و خوبی تشبیه «پسند و ناپسندی ذوق سلیم» است.